تبليغاتX
.::::. عشقــــم عاشقـــم باش


شـــــــب یخ زده

  غروب غربت

  دنیا .........

 دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری

 تو را دوست نمی دارد

 کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است.

زندگی یعنی این ............

 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 18:29 توسط وحید |

روز عشــــق

غروب غربت

    

happy  valentine

تو ببخش اگه همیشه *قلبتو بازی گرفتم *

تو ببخش که من همیشه تو رو خیلی کم شنفتم *

تو ببخش که من همیشه*

                      سر جنگ و گریه داشتم*

تو رو مثل یه غریبه توی شعرام نزاشتم

تو ببخش چون تو بزرگی*من که لایقت نبودم*

می دونستم که همیشه *

                            از تو کم سرودم*

تو که چشمات یه ستاره*

                             یه نگاه آشناه بود*

توی این دنیای ساکت اسم تو قسمت ما بود

 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 23:11 توسط وحید |

انتـــــــظار

غروب غربت 

ای سکوت از من گذر کن 

که دگر بار به دل آه ندارم

که دگر دل به دل کس نسپارم 

که من هم عاشق یک لحظه و یک قصه شادم

 چه خوش نازی است ناز خوبرویان

زدیده رانده را دزدیده جویان!

به چشم خیره گی کردن که بر خیز؛

به دیگر چشم دل دادن که مگریز!

به صد جان ارزد آن نازی که جانان

نخواهم گوید و خواهد به صد جان 

 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 8:35 توسط وحید |

نگـــــاه عاشق

غروب غربت

تورا گم می کنم هر روزو پیدا می کنم هر شب

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه با جنون خود من سر می کنم هر شب

دلم فریا د می خواهد ولی در گوشه ای تنها

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

چه میکردی بدنبال مفهوی برای تنهایی

که من این واژه  را تا صبح معنا می کنم هر شب

غروب غربت


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 20:20 توسط وحید |

عشــــــق ابدی

غروب غربت

غروب غربت

اشک من درچشم من طوفان غم دارد

ولی خنده بر لب می زنم تا که نداند راز من

غروب غربت

 وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من  .. تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

از همه دل بریده ام نشسته ام به پای تو .. غریب این جهان بود هر که شد آشنای تو

غروب غربت

                                 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در جمعه 29 دی1385ساعت 20:52 توسط وحید |

تنهایی مرامه عشــــقه

غروب غربت

تاریکی غروب را به بهانه روشنی فردا. تلخی غمی که می گذرد

را به خاطر شیرینی لحظه هایی که می آید

سختی فراغ را با  امید به وصال.و درد و رنج رسیدن به معشوق را

فقط به خاطر عشق پذیرا هستم

غروب غربت


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:33 توسط وحید |

عشق شیشه ای

غروب غربت

      عجب سوزی است سوز آشنایی از ان جانسوز تر جدایـــــــی

چه می شداز ازل در آتش عشق جدایی بسوزد آشنـــــــایی

غروب غربت

مرا به یاد خواهی آورد:

آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید 

تا نام فراموش گشته ای بدرخشد

از پس سالها:

مرا به یاد خواهی اورد..

غروب غربت

فرقی نداره بود و نبود من .پس چرا غرق اشکی  موقع رفتن من  

غروب غربت

       


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت 0:2 توسط وحید |

تنــــها

غروب غربت

زندگی شایدهمین باشد یک فریب ساده وکوچک آنهم از دست عزیزی

که دنیا را جز برای او یا جز با او نمی خواهی

آری من به گمانم زندگی باید همین باشد..... 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در جمعه 22 دی1385ساعت 20:49 توسط وحید |

حس غریب

غروب غربت

كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگهاي

 اخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش ميشد راه سخت

 عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

غروب غربت

چشمان سياهم هنوز ويرانگر است

اينجا دلهاي ناآرام زياد پرسه مي زنند

و من مي دانم چگونه مي شود زهر آگين نگاه كرد

و چون نيش گزنده ي ماران رسوخ كرد

و چگونه از نوشيدن اين همه احساس سيراب شد

چشمهايم طعم شراب مي دهد....چشيده اي...مي داني ...

اين چشم ها خوب معجزه مي كند

خون گريه كردن ها بر آن گذشته...

چشمهايم ديگر معصومانه نيست...

 

غروب غربت

 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 21:14 توسط وحید |

نقاشی چشمانت

کاش آن روز

نگاهم.نگاه جادویی ات را زیارت نمی کرد

یا دلم خودش را در قفس چشمانت زندانی نمی کرد.

شکوفه ی رویایی ترین نگاه دنیا ازآن تو بود و من از آن روزشدم

آواره ی شهر غربت چشم ها یت

می دانم هیچ کس شبیه من .جادوی نگاهت نشد.

دریای دلم طوفانی شد.و امواج  تنها برای دیدن نگاهت

مرا مسافر شهر انتظار کرد

کاش آن روز سایه احساس روشن دلم

خودش را به نقاشی چشمانت نمی سپرد

تا برای همیشه اسیر سرزمین بی وفایی عشق نشود.

 

 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت 22:30 توسط وحید |

مادر غــم

غروب غربت

تنها در میان تن ها  چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام.غم مرا دریاب

 

 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت 12:13 توسط وحید |

محــبت

 

عزیزترین عشق

نجیب ترین موجود هستی .زیبا ترین

 خصلت.باشکوهترین بردبار.جذابیت گیج کننده.

پر احساس ترین  گل  و افسون کننده ترین موجود جوانیم.

 

عاشق او هستم تا فرشته مرگ جان من را بگیرد و

در بهشت. عشقش را در آغوش گیرم


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت 11:37 توسط وحید |

غــم

فاصله هامون...حتی اشک توی چشامون
 
 

دیگه فایدهای نداره..

 بی کسیهامو..غربت توی صدامو..هیچکس

باور نداره...

تنهایی من دیگه پایونی نداره...

ویرونه ی دل سرو سامونی نداره

باید بمونه تا همیشه تک و تنها

همیشه این دل میشه بازیچه ی غم ها


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 19:22 توسط وحید |

خـــــــدایا

غروب غربت

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 16:43 توسط وحید |

راز

با تو الفبای عشق را آموختم

 

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم 

       

 به تو و کلبه عشقمان بالیدم

 تو همه گمشده ام شدی    

حال که اینچنین شیفتیه توام .باش تا در کنارت آرامش بیابم

 بی تو هرگز                           با تو عمری

 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 17:3 توسط وحید |

مرگ عشق

غروب غربت 

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 22:25 توسط وحید |

ای عشق مددی کن که به سامان برسیم   

چو مزرعه ی تشنه به باران برسیم 

یا برسم به یار یا یار به من

یا هردو بمیریم وبه پایان برسیم  

سر دفتر عالم معنا عشق است

 سر بیت قصیده جوانی عشق است 

ای انکه خبر نداری از عالم عشق

این نکته بدان که زندگانی عشق است

 


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت 23:55 توسط وحید |


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت 20:17 توسط وحید |

نام :آواره                                     شهرت :سرگردان

نام پدر:فرستاده  مرگ              نام مادر:فرشته غم

محکومیت:عاشق شدن   * محل کار:شرکت نا امیدان به زندگی  

جرم:به دنیا آمدن

آدرس:شهرتنهایی.خیابان مهر و وفا.کوچه ی صفا .پلاک انتظار


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 22:47 توسط وحید |

آرزوی عاشق


ادامه ي مطلب ...

نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 22:15 توسط وحید |


لينك دوستان


کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005, All Rights Reserved VAHID/

++ JavaScript Codes

JavaScript Codes ++
موسيقي


Powerd by: imjava
++