شـــــــب یخ زده
دنیا .........
دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری
تو را دوست نمی دارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است.
زندگی یعنی این ............
ادامه ي مطلب ...
روز عشــــق
happy valentine
تو ببخش اگه همیشه *قلبتو بازی گرفتم *
تو ببخش که من همیشه تو رو خیلی کم شنفتم *
تو ببخش که من همیشه*
سر جنگ و گریه داشتم*
تو رو مثل یه غریبه توی شعرام نزاشتم
تو ببخش چون تو بزرگی*من که لایقت نبودم*
می دونستم که همیشه *
از تو کم سرودم*
تو که چشمات یه ستاره*
یه نگاه آشناه بود*
توی این دنیای ساکت اسم تو قسمت ما بود
انتـــــــظار
ای سکوت از من گذر کن
که دگر بار به دل آه ندارم
که دگر دل به دل کس نسپارم
که من هم عاشق یک لحظه و یک قصه شادم
چه خوش نازی است ناز خوبرویان
زدیده رانده را دزدیده جویان!
به چشم خیره گی کردن که بر خیز؛
به دیگر چشم دل دادن که مگریز!
به صد جان ارزد آن نازی که جانان
نخواهم گوید و خواهد به صد جان
نگـــــاه عاشق
تورا گم می کنم هر روزو پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا
چگونه با جنون خود من سر می کنم هر شب
دلم فریا د می خواهد ولی در گوشه ای تنها
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
چه میکردی بدنبال مفهوی برای تنهایی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
عشــــــق ابدی
اشک من درچشم من طوفان غم دارد
ولی خنده بر لب می زنم تا که نداند راز من
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من .. تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
از همه دل بریده ام نشسته ام به پای تو .. غریب این جهان بود هر که شد آشنای تو
تنهایی مرامه عشــــقه
تاریکی غروب را به بهانه روشنی فردا. تلخی غمی که می گذرد
را به خاطر شیرینی لحظه هایی که می آید
سختی فراغ را با امید به وصال.و درد و رنج رسیدن به معشوق را
فقط به خاطر عشق پذیرا هستم
عشق شیشه ای
عجب سوزی است سوز آشنایی از ان جانسوز تر جدایـــــــی
چه می شداز ازل در آتش عشق جدایی بسوزد آشنـــــــایی
مرا به یاد خواهی آورد:
آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید
تا نام فراموش گشته ای بدرخشد
از پس سالها:
مرا به یاد خواهی اورد..
فرقی نداره بود و نبود من .پس چرا غرق اشکی موقع رفتن من
تنــــها
زندگی شایدهمین باشد یک فریب ساده وکوچک آنهم از دست عزیزی
که دنیا را جز برای او یا جز با او نمی خواهی
آری من به گمانم زندگی باید همین باشد.....
حس غریب
كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگهاي
اخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش ميشد راه سخت
عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
چشمان سياهم هنوز ويرانگر است
اينجا دلهاي ناآرام زياد پرسه مي زنند
و من مي دانم چگونه مي شود زهر آگين نگاه كرد
و چون نيش گزنده ي ماران رسوخ كرد
و چگونه از نوشيدن اين همه احساس سيراب شد
چشمهايم طعم شراب مي دهد....چشيده اي...مي داني ...
اين چشم ها خوب معجزه مي كند
خون گريه كردن ها بر آن گذشته...
چشمهايم ديگر معصومانه نيست...
نقاشی چشمانت
کاش آن روز
نگاهم.نگاه جادویی ات را زیارت نمی کرد
یا دلم خودش را در قفس چشمانت زندانی نمی کرد.
شکوفه ی رویایی ترین نگاه دنیا ازآن تو بود و من از آن روزشدم
آواره ی شهر غربت چشم ها یت
می دانم هیچ کس شبیه من .جادوی نگاهت نشد.
دریای دلم طوفانی شد.و امواج تنها برای دیدن نگاهت
مرا مسافر شهر انتظار کرد
کاش آن روز سایه احساس روشن دلم
خودش را به نقاشی چشمانت نمی سپرد
تا برای همیشه اسیر سرزمین بی وفایی عشق نشود.
مادر غــم
تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام.غم مرا دریاب
محــبت
عزیزترین عشق
نجیب ترین موجود هستی .زیبا ترین
خصلت.باشکوهترین بردبار.جذابیت گیج کننده.
پر احساس ترین گل و افسون کننده ترین موجود جوانیم.
عاشق او هستم تا فرشته مرگ جان من را بگیرد و
در بهشت. عشقش را در آغوش گیرم
غــم
دیگه فایدهای نداره..
بی کسیهامو..غربت توی صدامو..هیچکس
باور نداره...
تنهایی من دیگه پایونی نداره...
ویرونه ی دل سرو سامونی نداره
باید بمونه تا همیشه تک و تنها
همیشه این دل میشه بازیچه ی غم ها
خـــــــدایا
راز
با تو الفبای عشق را آموختم
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
به تو و کلبه عشقمان بالیدم
تو همه گمشده ام شدی
حال که اینچنین شیفتیه توام .باش تا در کنارت آرامش بیابم
بی تو هرگز با تو عمری
مرگ عشق
ای عشق مددی کن که به سامان برسیم
چو مزرعه ی تشنه به باران برسیم
یا برسم به یار یا یار به من
یا هردو بمیریم وبه پایان برسیم
سر دفتر عالم معنا عشق است
سر بیت قصیده جوانی عشق است
ای انکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که زندگانی عشق است
نام :آواره شهرت :سرگردان
نام پدر:فرستاده مرگ نام مادر:فرشته غم
محکومیت:عاشق شدن * محل کار:شرکت نا امیدان به زندگی
جرم:به دنیا آمدن
آدرس:شهرتنهایی.خیابان مهر و وفا.کوچه ی صفا .پلاک انتظار
آرزوی عاشق
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو وبلاگ
وحید
طراح قالب
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .